سيد ظهير الدين مرعشى

153

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

مرداويج بن زيار بود . و او خواهرزادهء استندار هروسندان بود كه داعى به گرگان كشته بود . مرداويج به كينهء خال خود از پى داعى درآمد ، و ژوبينى بر او زد و از اسب فرود آمد و او را بكشت . وقوع اين واقعه در سنهء سيصد و بيست بود ، و از روز دعوت الداعى الصغير تا روز وفاتش دوازده سال بود . در محلّهء عليا آباد در خانهء دخترش دفن كردند . بعد از آن ميان ماكان و ابو جعفر ناصر مخالفت افتاد . از آن سبب ابو جعفر به لارجان خواست برود . ماكان بر ابو جعفر به كينه زد ، و در ولارود او را با جمعى به قتل آورد ، و ملك بر اسمعيل بن ابو القاسم بماند . مادر ابو جعفر ناصر پسر خود دو نفر كنيزك اسمعيل را بفريفت تا اسمعيل را زهر داده بكشتند . بعد از آن سادات به هم برآمدند و در هرچند سال خروج مىكردند . اما كار ايشان را بسيارى وقع نبود تا در سنهء سيصد و پنجاه از گيلان و ديلمان سيد الثاير بالله خروج نمود .